شيرين زبوني هاي گل پسري
بعدازظهره خونه مامانم هستم داره همين جوري توي اتاق براي خودش مي گرده يه دفعه مياد جلو و به مامانم مي گه:
مامانا يه خروار حوصلم سر رفته 

وقت خوابه ميگه برام شير درس تن مي گم چشم چهارتا پيمانه براش درست مي كنم و همه رو تا ته مي خوره ميگه دوباره درس تن ، ميگم مامي دلت درد ميگيره ميگه دوباره درس تن ولي تم درس تن
ميرم دو پيمانه ديگه درست مي كنم و ميدم بهش تا ته مي خوره و ميگه:
همه رو خوردم ولي ديگه درس نتن دلم درد ميديره . ديده جون ندارم شير بخورم 
ميگم شير مي خوري برات درست كنم ميگه:
بله برام درس تن آخه از از دشنگي موندم (منظورش مردمه) 

پسرم راه مي ره مي گه :
مامي دوستت دارم
بابايي دوستت دارم
عژيژم دوستت دارم 
الهي مامي قربون اين شيرين زبونيهات بره كه هرچي بگم ازش كم گفتم.
واقعاً نمي دونم حسم رو چه جوري بنويسم از اين همه لذتي كه حرف زدناي گل پسري در درونم ايجاد مي كنه 

هر لحظه بزرگ شدنش رو احساس مي كنم و از وجودش پر از شادي و شعف مي شم و لذت مي برم. 


شيرين زبوني هاي گل پسري 

